خاطراتت مثل بارون رو تنم میریزه
هر شب از این خونه یه چیزی کم میشه
من موندم و این کوچه…
مهتاب رو صورتت افتاد
شهر یه لحظه ساکت شد
من به تو عادت کردم…
هوس یه چیزی بود که خواستم
گرفتم و نموند
هیچی مثل اول نموند…
نور از لای پرده افتاد
صبح شد و تو نبودی
من به صبح عادت ندارم…